شهید مهدی کرابی
شناسه شهید : 401940
نـام پـــدر : ابراهیم
تاریـخ تولد : 1347/1/4
اصالت : سبزوار - روستای کراب
سن : 20 سال
شغل : قالیباف/کشاورز
مذهب : شیعه
تاهل : مجرد
تحصیلات : ابتدایی
وضعیت در سازمان : سرباز
مسئولیت : پیاده
تاریخ شــهادت : 1366/10/24
مــحل شـهادت : ماووت عراق
محل تدفین : سبزوار - روستای کراب - گلزار مطهر شهدا
شهید مهدی کرابی فرزند ابراهیم در تاریخ 1347/01/04 در روستای کراب از توابع شهرستان سبزوار دیده به جهان گشود. در کودکی در مکتب خانه روستا قرائت قرآن و احکام اسلام را فرا گرفت. دوره تحصیلی ابتدائی را در زادگاهش با موفقیت سپری کرد و پس از آن به خاطر کمک به درآمد خانواده ترک تحصیل نمود و به کارهای کشاورزی و قالی بافی مشغول شد. جوانی آرام ،متین و مهربان بودو به والدین خود احترام می گذاشت و در انجام کارها با آنها مشورت می کرد حق کسی را پایمال نمی کرد و در برابر سختیها و مشکلات صبور و مقاوم بود از نیازمندان و مستمندان دلجویی می نمود و وفادار، متواضع و منضبط بود،و در همه کارها به خدا توکل می نمود. در انجام واجبات و دستورات دینی خصوصاً نماز و روزه دقیق بود و از نوجوانی به خواندن نماز اهمیت می دادودر نمازهای جماعت در مسجد حاضر می شدو نسبت به حلال بودن اموالش حساس بود و به ائمه اطهار(ع)عشق می ورزید و در مراسم و مجالس ماه محرم حضور می یافت و در هیاتهای زنجیر زنی و سینه زنی مداحی می کرد. مادر محترم او می گوید:«7ساله بود که سحرهای ماه مبارک رمضان برای روزه گرفتن بیدار می شد وقتی گفتم روزه گرفتن بر تو واجب نیست و نمی توانی تا اذان مغرب صبر کنی گفت تا ظهر روزه می گیرم.» ایشان بعد از پیروزی انقلاب در تظاهرات و راهپیمائیها شرکت می کرد. در فعالیتهای فرهنگی و سیاسی بسیج فعالیت می کرد و در تشییع جنازه شهدا حاضر می شد و همواره از ارزشهای انقلاب اسلامی دفاع می نمود. وی در سال 1365از طریق سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به خدمت سربازی اعزام شد و رزمنده ی تیپ ویژه شهدا در منطقه ماموت بود. او یکبار بر اثر واژگونی شدن ماشین مجروح شد و بعد از بهبودی نسبی مجداًدر جبهه حضور یافت و سرانجام بعد از ده ماه خدمت صادقانه در تاریخ 1366/10/24 در منطقه ماووت عراق و بر اثر اصابت ترکش به بدنش به شهادت رسید. پیکر پاکش را بعد از تشییع با شکوهی در زادگاهش بخاک سپردند. خواهر محترم شهید می گوید: «قبل از شهادتش خواب دیدم یک سیّد به خانه ی ما آمد و شال سبزش روی زمین افتاد من آن را برداشتم.» پدر محترم شهید می گوید:«یک شب خواب دیدم که شهید به مرخصی آمده و با هم به مشهد رفتیم وقتی به کنار حرم امام رضا(ع)رسیدیم گفت شما اینجا بمانید تا من برگردم و رفت و دیگر بر نگشت.»
