شهید علی رضا عباسی برگوئی(برگویی)
شناسه شهید : 401781
نـام پـــدر : برات علی
تاریـخ تولد : 1350/12/1
اصالت : سبزوار - روستای برگو
سن : 16 سال
شغل : دانش آموز
مذهب : شیعه
تاهل : مجرد
تحصیلات : سیکل
وضعیت در سازمان : بسیجی
مسئولیت : رزمنده
تاریخ شــهادت : 1367/5/5
مــحل شـهادت : شلمچه
محل تدفین : سبزوار - روستای برگو - گلزار مطهر شهدا
شهید علیرضا عباسی برگوئی فرزند براتعلی در سال 1350 در روستای برگو سبزوار متولد شد. او تحصیلات ابتدائی خود را در زادگاهش گذراند و پس از آن ترک تحصیل کرد و به شغل کشاورزی مشغول شد و اوقات فراغتش را با مطالعه کتاب های مذهبی و نوحه سپری می نمود. ایشان جوانی مهربان و دلسوز و قانع و دارای اعتماد به نفس بالایی بود به اطرافیان احترام می گذاشت و با خانواده اش به نیکی رفتار می کرد. در کمک کردن به فقرا و نیازمندان پیشقدم می شد و بسیار زحمتکش، فعال و با گذشت بود. او به خانواده خصوصا مادرش علاقه زیادی داشت و در کارهای منزل نیز به او کمک می کرد. علیرضا بسیار مومن و متقی بود، از کودکی به فرائض دینی خصوصا نماز و روزه اهمیت می داد و به قرائت قرآن علاقه زیادی داشت. به ائمه اطهار(ع) عشق می ورزید و در مراسم و محافل مذهبی به طور مدام حضور می یافت. او به نماز جماعت توجه خاصی داشت و در خلوت شب ها با خدای خود راز و نیاز می کرد. ایشان با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران در پایگاه بسیج حضرت امام حسین(ع) فعالیت می کرد و در مراسم مذهبی و سیاسی و راهپیمایی ها فعالانه شرکت می نمود. علیرضا به حضرت امام خمینی(ره) علاقه زیادی داشت و از گروهک های ضد انقلاب متنفر بود و همیشه به برادرش توصیه می کرد: «اسلام، انقلاب و امام را در همه حال کمک کنید و پشتیبان ولایت فقیه باشید.» بزرگترین آرزوی او حضور در جبهه های نبرد بود. برادر محترم او می گوید: «علیرضا برای رفتن به جبهه تلاش زیادی می کرد و به پدر و مادرم خواهش می کرد اجازه دهند او به جبهه برود، اما پدر و مادر به دلیل حضور من و برادر بزرگترمان در جبهه، به او می گفتند صبر کن تا یکی از برادرهایت از جبهه برگردد و بعد تو برو. بالاخره یک روز، که در کوچه بودم متوجه شدم که کسی در خانه با صدای بلند گریه می کند. خود را به سرعت به خانه رساندم دیدم علیرضا خود را در اتاقی حبس کرده و گریه می کند و می گوید: من می خواهم به جبهه بروم. اینگونه بود که پدرم اجازه داد که ایشان به جبهه برود.» وی در تاریخ 1366/10/09 در حالیکه شانزده سال بیشتر نداشت، داوطلبانه و از طریق بسیج به جبهه های نبرد حق علیه باطل اعزام شد و رزمنده گردان عبدالله، از لشکر 5نصر گشت. پدر محترم او می گوید: «در آخرین بار که علیرضا به مرخصی آمده بود، روزی از خواب برخواست و گفت: «پدر جان دیشب خواب دیدم یک اسب سفید زیبایی در اختیار من است که به هر جا اراده کنم مرا می برد.» ایشان سرانجام در تاریخ 1367/05/05 در منطقه شلمچه و در جریان عملیات مرصاد به فیض شهادت رسید. پیکر پاک و مطهرش را پس از تشییع، در زادگاهش روستای برگو به خاک سپردند.
