شهید غلام رضا شهسواری
شناسه شهید : 401692
نـام پـــدر : محمد
تاریـخ تولد : 1351/6/1
اصالت : ششتمد - روستای دهنو
سن : 15 سال
شغل : قالیباف
مذهب : شیعه
تاهل : مجرد
تحصیلات : خواندن و نوشتن
وضعیت در سازمان : بسیجی
مسئولیت : رزمنده
تاریخ شــهادت : 1365/10/26
مــحل شـهادت : شلمچه
عملیات منجر به شهادت : کربلای5
محل تدفین : ششتمد - روستای دهنو - گلزار مطهر شهدا
شهید غلام رضا شهسواری فرزند محمد در تاریخ 1351/06/01 در روستای دهنو منطقه ششتمد از توابع شهرستان سبزوار دیده به جهان گشود. در دوران کودکی در مکتبخانه روستا با قرائت قرآن و احکام اسلام آشنا شد اما به دلیل فراهم نبودن شرایط، از تحصیلات رسمی بازماند. جوانی خوش اخلاق و خوش برخورد بود. به بزرگترها احترام می گذاشت و در سلام کردن به دیگران سبقت می گرفت. ساده زیست، زحمت کش و پرتلاش بود. در برابر کمبود ها و سختی ها صبر و مقاومت داشت. از دروغ گفتن و غیبت کردن پرهیز میکرد. اهل نماز و روزه بود و در نمازهای جماعت شرکت میکرد. از نوجوانی به روزه گرفتن علاقه داشت و در جلسات قرائت قرآن و دعا حاضر میشد. به اموال بیت المال اهمیت میداد و از اسراف اجتناب می کرد. به اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام عشق می ورزید و در زندگی به آنها متوسل می شد. در جلسات مذهبی و سوگواری های سیدالشهدا علیه السلام در ماه محرم شرکت میکرد و در همه کارها به خداوند توکل داشت. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در تمام صحنههای انقلاب حاضر میشد. در تظاهرات و راهپیماییها و تشییع جنازه شهدا و نماز جمعه شرکت میکرد. عضو پایگاه بسیج بود و در فعالیتهای فرهنگی و نظامی تلاش میکرد. عاشق حضرت امام خمینی و انقلاب اسلامی بود و برای به ثمر رسیدن اهداف انقلاب اسلامی تلاش میکرد. در سال ۱۳۶۵ پس از گذراندن دوره آموزشی نظامی در نیشابور به منطقه عملیاتی جنوب کشور اعزام شد و رزمنده لشکر ۵ نصر در منطقه شلمچه بود و سرانجام در تاریخ 1365/10/26 در منطقه شلمچه و در جریان عملیات کربلای5 بر اثر اصابت ترکش به سر مجروح و به بیمارستان اهواز منتقل شد و به علت خونریزی شدید به فیض شهادت نائل آمد. پیکر مطهرش را پس از تشییع باشکوه، در روستای دهنو منطقه ششتمد به خاک سپردند.
خواهر محترم شهید می گوید:« مدتی بعد از شهادتش خواب دیدم که غلامرضا با لباس سبز بلندی به دیدنم آمده است من در یک گودال ای نشسته بودم و او در بلندی ایستاده بود. پرسیدم تنها آمده ای گفت نه پرسیدم چه کسی همراه توست گفت همان کسی که در ماه محرم برایش عزاداری میکردم تا نگاه کردم سیدی را دیدم با لباس سبز که هر دو به طرف آسمان ها رفتند.»
