شهید علی اصغر زارعی
شناسه شهید : 401577
نـام پـــدر : محمد
تاریـخ تولد : 1338/2/3
اصالت : ششتمد - روستای برازق
سن : 23 سال
شغل : جوشکار
مذهب : شیعه
تاهل : مجرد
تحصیلات : ابتدایی
وضعیت در سازمان : بسیجی
مسئولیت : خدمه توپ
تاریخ شــهادت : 1361/5/13
مــحل شـهادت : شلمچه
عملیات منجر به شهادت : رمضان
محل تدفین : ششتمد - روستای برازق - گلزار مطهر شهدا-سنگ یادبود
شهید علی اصغر زارعی فرزند محمد در تاریخ 1338/02/03 در روستای برازق از توابع شهرستان ششتمد دیده به جهان گشود. در کودکی به علت فراهم نبودن شرایط، از تحصیلات رسمی بازماند اما در سنین بالاتر در مدارس شبانه خواندن و نوشتن را فرا گرفت. اوقات خود را در کنار خانواده به کارهای کشاورزی و دامپروری و قالی بافی می گذراند.علی اصغر بعد از مدتی برای پیدا کردن شغلی مناسب راهی تهران شد و درگاه جوشکاری به کار مشغول گردید. او جوانی مهربان و صمیم بود. به بزرگترها خصوصا والدین خود با احترام رفتار می کرد.زحمتکش و ساده زیست بود. در برابرسختی ها و کمبودها صبر و مقاومت داشت.او بسیار مخلص بود و بی منت و ریا به دیگران کمک می کرد. در کارهای خیر پیشقدم می شد.کمتر عصبانی می شد و بسیار متواضع و خوش قول بود. در انجام واجبات دینی خصوصا نماز و روزه دقیق بود.نماز جماعت را ترک نمی کرد.بسیار به مسجد می رفت و به حلال بودن اموالش اهمیت می داد.اهل امر به معروف و نهی از منکر بود.عاشق ائمه اطهار(ع) بود و در مراسم مجالس سوگواری ماه محرم به زنجیر زنی و سینه زنی می پرداخت. در تظاهرات و راهپیماییها اوایل انقلاب مردم تهران شرکت می کرد.اعلامیه ها و تصاویر حضرت امام (ره) را در بین دوستان و اقوام توزیع می نمود.در شهریور سال 1357 به همراه دوستان خود در درگیری مردم با ماموران رژیم پهلوی حضور داشت.در این واقعه چند نفر از دوستانش مجروح شدند که با تلاش علی اصغر به بیمارستان منتقل و بستری شدند. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و با شروع جنگ تحمیلی ارتباط او با نهادها و ارگانهای انقلابی بیشتر شد. در اغلب صحنه های انقلاب حاضر می شد و در برابر افراد منحرف و مغرض به انقلاب می ایستاد. از خدمت سربازی به علت کفالت معاف شد.اما عشق و علاقه او به حضرت امام و انقلاب اسلامی باعث شد تا در سال 1360 داوطلبانه از طریق بسیج به جبهه های حق علیه باطل اعزام شود.علی اصغر خدمه توپ تیپ 21 امام رضا(ع)بود. وی سرانجام بعد از بزرگداشت 3 ماه حضور داوطلبانه در میان نبرد در منطقه شلمچه و در جریان عملیات رمضان به درجه رفیع شهادت نایل آمد و پیکر مطهرش مفقود گردید. مادر محترم شهید می گوید:((یک شب خواب دیدم که از اسارت برگشته است.گفت:دلم برای شما و بچه های برادرم تنگ شده بود.گفتم حالا که موفق شدی فرار کنی همینجا بمان.گفت:نه باید برگردم چند روز بعد خبر شهادتش را آوردند.))
