یک مشت نقل
مراسم تشییع پیکر شهید محمدرضا، یکی از بچه های روستا بود که علی اصغر را در حالی دیدم که یک مشت نقل به روی پیکر محمدرضا می پاشید. جلو رفتم و گفتم: علی اصغر تو هستی؟ او در حالی که دوربین دستش بود گفت: اگر بشود من هم به جبهه می روم و شهید می شوم. به او گفتم چیکار کردی؟ گفت: خون محمدرضا تازه بود برداشتم و به دست و پایم کشیدم.
