تعاون و همکاری
یادم می آید به اتفاق محمود بیاری جهت جمع آوری کمک های مردمی برای جبهه به روستایی رفته بودیم . با وجود اینکه در آن سال خشکسالی بود اما محمود با مردم به گونه ای صحبت کرد که آن ها هر چه داشتند برای کمک آوردند. به شوخی به محمود گفتیم آقا محمود تو که قرار نیست خانه مردم را خالی کنی؟ محمود خندید و گفت مردم خودشان کمک می کنند ما هم اصرار نمی کنیم که کمک نکنید . من که به آن ها نمی گویم هر چه دارید را بدهید. فرد دیگری به آن ها می گوید کمک کنید آن ها هم اینکار را می کنند. من فقط دستور دارم تا کمک ها را بگیرم و به جبهه ببرم.
