خودت و فرزندانت را به جای آنها بگذار
یکبار که غلام علی از جبهه برگشته بود، از وی خواستم که دیگر به جبهه نرود. به او گفتم: شما به اندازه کافی جبهه رفته ای و دیگر بگذار که دیگران بروند. همه باید در جنگ سهمی داشته باشند و درست نیست که همیشه شما بروی. آخر من با بچه ها چه کنم؟ او در جواب من گفت: در ماموریتی که به اهواز داشتم به اتفاق جمعی از برادران به منطقه ای رفتیم. در آنجا متوجه تعدادی دست و پا که از خاک بیرون مانده بودند شدیم. نزدیکتر رفته و یکی از دستها را کشیدم که ناگهان جسدی نمایان گشت. آن روز را با کمک سایر برادران مشغول خاکبرداری منطقه شدیم که گودال بزرگی نمایان گشت و تعداد زیادی زن و مرد، پیر و جوان و بچه از زیر خاک بیرون آورده شدند. آری، آنها هموطنان اهوازی ما بودند که توسط بعثیون وحشی زنده به گور شده بودند. حالا خودت و فرزندانت را به جای آنها بگذار. آیا می پسندی که این بلا بر سرت بیاید؟ همانطوری که تو آرزوی زندگی بهتر و راحت تری داری آنها هم داشتند. علتی که تو و فرزندانت در امنیت و آسایش به سر می برید و فارغ از صداهای وحشتناک بمب، نارنجک و هواپیما هستید، وجود همین مرزداران است که جان خویش را سدی در برابر دشمن بعثی و زبون قرار داده اند. پس برای پیروزی رزمندگان دعا کن و این قدر شکایت نکن.
