شعر
دلم می گیرد از مردان بی غیرت دراین وادی
غلط فهمیده اند معنای استقلال و آزادی
ته آزادگی را در سر لخت زنان دیدند
برای دختروناموس خود این را پسندیدند
زنش را کرده ویترین نگاه هیز ونا محرم
خودش را مو کرده رسوای کمی دیناروهم در هم
میان مشکلات وفتنه های شوم ورنگارنگ
حجاب دختران وعفت آنان شده کم رنگ
زن خودرا برهنه لخت وعریان کرده در انظار
به افکارغلط،با ایده مسموم وبس بیمار
رد بی بند وباریهایشان در جامعه باقیست
زن ومردم مسلمان عاشق امثال الداغیست
حمیداست وشهید آمر معروف دوران است
برای جامعه امثال او مانند باران است
ببارد تامگر با خود بشوید معصیت هارا
کند پاکیزه مغز کوچک بی معرفتها را
بگو لطفی که الداغی شهید راه قرآن است
حمیدی که شهیداست ومطیع امریزدان است
