زندان شاه
علیرضا هیچ وقت مرا تنها نمی گذاشت. از همان کودکی در کارهای کشاورزی به من کمک می کرد. او شخم می زد و من بذر می ریختم. باهم کشاورزی می کردیم و هیزم می آوردیم. زمانی که به تهران رفت چا ریز هیأت شد. در تهران به علت شرکت در تظاهرات و راهپیمایی ها علیرضا و سه تا از پسر عموهایش را دستگیر کرده و چهار روز گرسنه و تشنه در زندان بودند.
