گاز اشک آور
من با عبدالله، دوره آموزشی نظامی را می گذراندیم. شبی آماده باش بودیم. در آسایشگاه گاز اشک آور زدند. عبدالله دستمال مرطوبی به همراه داشت که می توانست با آن صورت و چشم های خود را بپوشاند. ولی دستمال را به من داد تا از آن استفاده کنم و آسیبی به من نرسد.
