باغ مخصوص شهدا
روزی به مزار محمدابراهیم رفتم و از او تقاضا نمودم به خوابم بیاید تا او را ببینم. شب خواب دیدم که در جلو باغی پر میوه و سرسبز منتظر او هستم، که ناگهان از پشت سر محمدابراهیم دستش را روی شانه ام گذاشت و با همدیگر احوالپرسی کردیم. او گفت: این باغ مخصوص شهداست، بیا تا داخل باغ برویم. ما هم به داخل خانه ای در داخل باغ رفتیم و پسرم گفت: مادرجان! حضرت علی (ع) به اینجا می آید و ما با هم نماز می خوانیم و دعا می کنیم.
