سرپرست
هنگامی که مراسم عزاداری شهید مصطفی در منزل برپا بود، خانمی بسیار بی تابی و گریه می کرد و مدام می گفت: بی صاحب شدم؟ من از این خانم پرسیدم: شما شهید را می شناسید؟ گفت: سرپرست ما بود، مرتب از ما سر می زد. حال ما را می پرسید. اگر پولی می خواستیم تهیه می کرد و اگر چیزی احتیاج داشتیم برایمان فراهم می کرد.
