اطاعت از آقایی که از غرب می آید
در ایام نوجوانی، روزی شترها وگوسفندان را به صحرا برده بودم. در عالم رویا سیدی را دیدم که از طرف قبله با پرچم و قرآنی در دست می آید. من قرآن و پرچم را از او گرفتم و بوسیدم. او به من گفت: آقایی از غرب می آید، که تو باید از او اطاعت و او را یاری کنی.
