فرازی از وصیت نامه شهید محمدرضا اشراقی : اکنون که کاروان دوستانم روانه میدان شده است، من نیز در پی آنان حرکت می کنم.
بعد از شهادت حسین خواب دیدم، که همراه برادرش احمد در یک باغ زیبا و وسیعی هستند و لباس های نو و مرتبی پوشیده اند. گفتم: احمد چرا حسین خودش را آراسته؟ احمد گفت: وقت دامادیش رسیده است.